لطف خدا بیشتر از جرم ماست         نکته ء سربسته چه دانى خموش

 

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/۱۳ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ نويسنده نسیم نظرات ()

 

این روزها زنده مانی می کنم

کاش نزدیک باشد

کاش ببیننم

هیچ وقت یه نفرو نخواهم بخشید

دعای گوشه نشینان بلا بگرداند   تو این را که لااقل ! می دانستی چرا؟

 

+ تاريخ ۱۳٩٠/۸/٢۸ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ نويسنده نسیم نظرات ()

سلااااممممم به دوستای بامعرفتم

خوبین خوشیننن؟؟؟ کارا و خریدای عید تموم شد خدا بخواد؟؟ زباناوه

ما که علاوه بر اینااا 2 3 تا مهمونی پرکار هم خونمون داشتیممم اونارو هم راه انداختیم خداروشکر.... این بود که اصلآ وقت نمیشد آپ کنم خجالت(معذرررت)

وووااااای چیزی به عید نمونده ........پارسال همین وقتا سپه سالار بودم این حاجی فیروزم می خوند بارونم میومد .....بوی عیــــــــــــــدی پیچیده بود ... دلم خواستبغل

 

 

ارباب خودم سامبولی بلیکم

ارباب خودم سرتو بالا کن

ارباب خودم بزبز قندی

ارباب خودم چرا نمی خندی

ارباب خودم پاشو بهاره

بلبل اومده تو سبزه زاره

حاجی فیروزم

سالی یه روزمنیشخند

انقد دوس داشتم بودیم عید و یه سفره هفت سین خوشگل با تخم مرغای رنگی درست می کردم البته چیدیم هاا ولی اونجوری که وقت بذاریم و ابتکار بزنیم نه ...

پیشاپیش عیدتونم مبارککککک  قلب

واستون بهترین ها رو آرزو می کنم 

فک کنم  همون دعای معروف سال تحویل از همه آرزو ها کاملتر و خوشگلتره ....

شما هم منو یادتون نره ....ایشالا واسه همه سال خوبی باشه....پر از اتفاقای خوب!

راستی یه چیزی ..... احتمالآ من دیگه اینجا رو آپ نمی کنمخجالت ولی حتمآ حتمآ بهتون سر میزنم و ایشالا با یه وب دیگه که درباره  سفر هست بر میگردم

دوستون دارمممممم ...خوش باشینماچ

 

.
.
پ.ن : (بعدآ نوشت) سارا جون این عکس ُگرفتم وبت باز نمیشد فعلآ داشته باش تا بعد...ماچ
.
.
.
+ تاريخ ۱۳۸۸/۱٢/٢٧ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ نويسنده نسیم نظرات ()

 

آدم شب امتحانه که توانایی هاشو می شناسه تا حالا روحمم خبر نداشت انقد توانایی های بالقوه و بالفعل و بالذات و از این قبیل دارم..

من کلآ دقیقه آدم  نودم (الان همه میگین از آپ کردنت معلومه) ولی خداییش  نمیدونم  چه رازی تو این دقیقه آخرهست که انقد ضریب هوشیاری رو بالا میبره

یه آزمون داشتم پریروز که تا دیروزش اصلآ تصمیم نگرفته بودم شرکت کنم یا نه ولی همون شب که به اجبار !! قبول کردم برم سر جلسه با اجازتون نمیدونم چه جوری از ساعت 9 تا شیرین 4 صبح انقد شیک !! خوندمفرشته

شما بگید من تو اوضاع عادیش که هیچ کاری هم ندارم چند صفحه کتا بو بزور ورق میزنم  ته شم انقد غر میزنم که این فرمولا چیه کیه اصلآ من باید بخونم  چه جوری حفظ کنمکلافه ولی اَمون از این شب امتحان که غوغا می کنه!!...نیشخند همین فرمول ها یی که 3 4 روزه از گوشه چشم نگا میکنم بلکه یه روی خوشی بهم نشون بدن برم سمتشون ،  انقد  آسون و  الکی بودن اون شب که زل زده بودم ببینم همونا بودن ...تعجبحالا الانم جو گرفتتم که منی که تو اون 1 شب این همه راندمانم بالا بود و اون همه درس و خوندم واسه چی از الان وقت بیخودی بذارم ...(سوت )از خود راضیمن اصن هیچ وقت درست بشو نیستم....آخ

 

بهارررررررررررر......بغل

بهارو دوست دارم نه بخاطر زیبایی هاش فقط قلبنه بخاطری که تو این فصل بدنیا اومدم....نیشخندبغل

بخاطر اینکه یه امید به زندگی ِ شیرینی هم با خودش میاره که همه آدما منتظریه سال بهتر یه بهار بهتریه طراوت بیشتر واسه زندگیشوننخیال باطل

واسه اینه که عاشق بهارم ...!!!

بخاطر اینه که  دوسش دارم چون عید و با خودش میاره ، تموم لحظه های شیرین بچگی ِهممون ،عیدی های کوچیک ولی شادی های بزرگ..... خدایا هیچ وقت فصل بهارو ازمون نگیر ...پادشاه فصل هاتو

 

دانلود آهنگ بهار بهار مرحوم عبداللهی

تموم حسامون نسبت به بهار تو این آهنگ جمع شده

 

اینجا 

 

بهار بهار صدا همون صدا بود                           بهار بهار چه اسم آشنایی
صدای شاخه ها و ریشه ها بود                      صدات میاد اما خودت کجایی


وا بکنیم پنجره ها رو یا نه                             بهار اومد لباس نو تنم کرد
 تازه کنیم خاطره ها رو یا نه                         تازه تر از فصل شکفتنم کرد  



بهار اومد با یه بغل جوونه                             خیاط ما یه غربیل باغچه ما یه گلدون
عید و اورد از تو کوچه تو خونه                       خونه ما همیشه منتظر یه مهمون

بهار بهار یه مهمون قدیمی                                یه آشنا که مثل قصه ها بود
یه آشنای ساده و صمیمی                                خواب و خیال همه بچه ها بود

یادش بخیر بچگیا چه خوب بود                            آخ که چه زود قلک عیدیهامون
حیف که هنوز صبح نشده غروب بود                    وقتی شکست باهاش شکست دلامون

بهار اومد برفها رو نقطه چین کرد                          چقدر دلم فصل بهار و دوست داشت
خنده به دلمردگی زمین کرد                                وا شدن پنجره ها رو دوست داشت

بهار اومد پنجره ها رو وا کرد                          یه حرف که از حرفهای من کتاب شد
من و با حسی دیگه آشنا کرد                        حیف که همش یوال بی جواب شد


دروغ نگم هنوز دلم جوون بود
که صبح تا شب دنبال آب و نون بود

--------------------------------------------------

پ.ن1 : چقد آپم طولانی شد ... داشت یادم میرفت بازی ای که جوجو جونم ماچ دعوتیده بود و بازی کنم:

کدوم وبلاگ رو بیشتر دوس دارین ؟

 وبلاگ  این دوستم رو  (همیشه دلنشین مختصر مفید می نویسه)

کامنتای کدوم یکی از کامنت گذار ها رو بیشتر دوس دارین ؟

 کامنتای بابا  رو . زبان

خب باید چند نفر رو بدعوتیم :دی . منم سارا.سالار ، سایه و او  ، السای کوچولو، سانیا، صدفی ، رو به بازی میدعوتم . در ضمن بازی اجباری نیست :دی .

جوجو جون داشتی کپی پیستونیشخند

 --------------------------------------------------

پ.ن2 : قالبم و خیلی دوس داشتم ولی واسه تنوع اینو درست کردم واسه بهار .. چه جوریه آیا؟

اینم چند تا عکس از طبیعت شمال: ١  و  2

+ تاريخ ۱۳۸۸/۱٢/٩ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ نويسنده نسیم نظرات ()

 

 

آخ جون بالاخره تو این زمستونم برف دیدیمبغل 

میدونید از همه بیشتر از اون قرمز-نارنجی شدن آسمونش خوشم میاد یعنی یکی از خوشگلترین صحنه های آسمون همون لحظه استWhite Hair

همه جاهم روشنه یه سکوت و دنجی همه جا هست وقتی آسمون بخاطر برف عین لبو میشه مثه این  خیال باطل

 

 

این آهنگ  شیرین فرهاد ُ گوش کنید حتمآ

می خوام بگم قصه شیرین و فرهاد و من....

که چجوری شدن عاشق و دلدار هم

همه فکر می کنیم عاشقیم ، ای وای من

ولی کور خوندیم دنیای من......

 

ریتم خوندنش  خیلی نازه

شادمهرم بخونه که دیگه...

دوست داشتین بدانلودین از اینجا

 40 ثانیه اولشم بزنید جلو بهترهزبان

 

آخ جون پ.ن نیشخند

 

پ.ن 1 : معتادم به چایی بدجورررر!!

 

پ.ن2: سرعتم  توپ شده :دی  تعرفه نتم رو عوض کردم عالی شده

 

پ.ن 3: بی صبرانه منتظرم امسال تموم شه ...تا حالا هر وقت ازم می پرسیدن سالی که تموم شد چجوری بود اصن یادم نمیومد که چیکار کردم یا چقد بد یا خوب بوده  چون متعادل بود یا شایدم خوب،!

ولی امسال .....!!!!.فقط دلم میخواد تموم شه بیشتر به کابوس شباهت داشت هنوزم فک نمی کنم این سال اینجوری گذشته باشه خیلی جاها حسرت گذشته رو خوردم خیلی...

خیلی وقتا خبری از اون نسیم اکتیو و خندون نبود....

 

 

پ.ن 4:  آیدپم که چند روز دیگه باز همه چی بسته میشه بعدشم احتمالن نباشم برم مسافرت  (البته اگه هوا خوب باشه ایشالا)..اونوقت شرمندتون میشدم آخه هر وبی میرم  تهدید میشم که به آپ !!! منتظرزبان

+ تاريخ ۱۳۸۸/۱۱/۱۸ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ نويسنده نسیم نظرات ()